منه منه کله گنده! خاطرات یه مامان!
یکی دیگه از این سرگرمیها بازی با انگشتامونه. یادمه از زمانی که ململ یه نوزاد کوچولو بود و تازه انگشتاشو کشف کرده بود و با تعجب به اون انگشتای کوچول موچولوش خیره میشد٬ من دستشو مشت میکردم و براش یه داستانکی که هممون بلدیم٬ براش میخوندم و انگشتاشو تک تک باز میکردم و اون کلی ذوق میکرد و لبخند میزد.
(خندوندن ململ در نوزادی کاری بس سخت و دشوار بود!) هنوزم که هنوزه ململ از من میخواد که اونا رو تکرار کنم و یا با انگشتای من تمرین میکنه.
اول دستاشو باز میکنه و اونوقت انگشتمو دایره وار کفِ دستش حرکت میدم و میگم: لی لی لی لی حوضک. گنجیشکه اومد آب بخوره افتاد تو حوضک. بعد دستشو مشت میکنه. من آروم انگشتاشو باز میکنم در حالیکه واسه هر انگشتی یه چیزی میخونم: این میگه درش بیاریم. این میگه بکشیمش. این میگه بپزیمش. این میگه کی بخوره و در نهایت انگشت شست میگه: منه منه کله گنده! البته در برخی از فرهنگها کسی این جوجو رو نمیخوره تازه نگهش میداره و خشکش میکنه اونوقت پرش میده ولی من سعی کردم بچمو با دنیای واقعیت آشنا کنم یعنی مرغ مفت گیرش اومد٬ پرش نده بلکه کباب کنه بخوره
.
یه مدل دیگه هم براش میخونم. باز دوباره ململ دستشو مشت میکنه و من یکی یکی باز میکنم و میگم: این میگه بریم دزدی٬ این میگه چی بدزدیم؟٬ این میگه تشت طلا٬ این میگه جواب خدا رو کی میده؟ و دوباره انگشت شست میگه: منه منه کله گنده!

منه منه کله گنده! خاطرات یه مامان!
